![]() |
![]() |
|
| فناوری های روز و داستان و مطالب خواندنی و اطلاعات عمومی و ... |
|
با سلام به شما دوست عزیز. منو ببخش چون امتحانات ترم شروع شده کم آپ میکنم اما ایشالا بعد از امتحاناتم جبران میکنم. دیشب قبل از اینکه بخوابم داشتم رادیو گوش میکردم و داشت یه داستان می گفت که من ازش خوشم اومد و اینجا براتون می نویسم . روزی پادشاهی تخته سنگی را در راهی گذاشت تا عکس العمل مردم را در مقابل آن ببیند. افراد نزدیک پادشاه و دربار بدون تفاوت از کنار آن می گذشتند. هرکه از تاجران و مسافران از کنار آن رد میشد میگفت حتما پادشاه این شهر خیلی بی عرضه است که راه های شهرش اینگونه است . هر کسی قُر میزد و رد میشد اما هیچ کس تخته سنگ را بر نمی داشت . تا اینکه هنگام غروب کشاورز پیر و فقیری که روی دوشش هیزم و خار بود به آنجا رسید . بارها خود را روی زمین گذاشت و با هر زحمتی که بود از جاده کنار انداخت ، تا مردم به آسانی عبور کنند . وقتی تخته سنگ را کنار زد متوجه شد یک کسیه زیر آن است ، کیسه را باز کرد ، درونش پر از سکه های طلا بود . و درآن پادشاه یک نامه نوشته بود (( از هر صد مانع دو مانع مسیر جدیدی برای زندگی می سازد .)) امیدوارم خوشت اومده باشه . خداحافظ. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 12:29 توسط مهدی |
|
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
فناوری و محصولات جدید داستان عکس دانستنی حکایت آموزش تا انتخابات |
| پیوندها |
|
اعداد اول دفتر انشاء یک روستائی آی تی نوشت گغته ها و نا گفته ها |
|
RSS
|