تبليغاتX
دریچه
فناوری های روز و داستان و مطالب خواندنی و اطلاعات عمومی و ...
سلام دوست عزیز امروز برات داستان اشک ها وخنده ها رو از کتاب باغ پیامبر و سرگردان اثر جبران خلیل جبران  منویسم امیدوارم خوشت بیاد.

شام گاه در ساحل رود نیل ، کفتاری به تمساحی برخورد و به هم سلام کردند.

کفتار گفت (( حال وروزتان چه طور است، آقا ؟ ))

تمساح پاسخ داد:(( وضعم خراب است . گاهی از شدت درد و رنج ، گریه میکنم و بعد همه میگویند: این ها اشک تمساح است . این بیشتر از هر چیز دیگر ناراحتم میکند . ))

کفتار گفت : (( از درد و رنج خودت میگویی ، اما یک لحظه هم به من فکر کن .من زیبایی ها وشگفتی ها و معجزه های دنیا را میبینم ، و از شدت شادی ، مثل روز میخندم . وبعد همه ی اهل جنگل میگویند : این خنده ی کفتار است. ))

خدانگهدار.

 

  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 20:48  توسط مهدی | 

سلام دوت عزیز خوش اومدی

وسیله ای که در شکل بالا میبینید در اصل یک پرژکتور که می تونه به عنوان یه چراغ خواب یا دکور برای اتاق نشیمن استفاده بشه .

درون  جعبه یک پروزکتور کوچیک قرار دادن که عکس یه درخت رو روی دیوار میندازه .

چیز جالبی که دربارش نوشته اینه که این وسیله با ۳ تا باتری قلمی کار می کنه .

قیمت این محصول حدودا ۳۰ دلاره

دوست عزیز اگه نظر هم بدی ممنون میشم

خدانگهدار شما

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 20:9  توسط مهدی | 
قلم نوریقلم نوری

سلام دوست عزیزم

تصویری که مشاهده میکنید مطعلق به نوعی قلم نوریه که نوشته ها ((دست نوشته ها ))  رو به کامپیوتر منتقل میکنه .

دو یا سه ماه پیش تو یکی از مجله ها خونده بودم که این مدل قلم نوری 2 سال دیگه وارد بازار میشه وقیمتش هم 80 دلاره .

اما دیروز تو یه سایت دیدم که این محصول داره میفروشه و حدودا با نصف قیمتی که من خونده بودم

 

حالا بگذریم .

  در این قلم های نوری از تکنولوژی مادون قرمز استفاده شده

قسمتی که با شماره 1 مشخص شده در اصل یک سنسور هست که توسط یو اس بی به کامپیوتر وصل میشه

از دو گوشه ی این قطعه(برای اینکه مختصات دقیق قلم رو منتقل کنه) اشعه ی مادون قرمز خارج  میشود به نوک قلم میخورد . در نتیجه حرکت قلم به صورت نوشته در کامپیوتر ثبت میشه .

در اصل این قطعه شماره 1 مثل گیره ی تخته شاسی به بالای تخته وصل میشه

این قلم نوری قادره که در هر ثانیه 240 کلمه را انتقال بده و دارای شعاع نوری 40 میکرون است .

موفق وپیروز باشید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 20:54  توسط مهدی | 
 

سینی قهوه خوری با چراغ مطالعه

سینی ای که در شکل بالا ملاحضه میکنید توسط گیره به دسته ی کاناپه می چسبد و در ضمن به شما این امکانرا میدهد که روی کاناپه مطالعه کنید

این سینی به شما امکان میده که هنگام تماشای تلوزیون بتونید غذا های سبک بخورید  یا نوشیدنی بنوشید .

۵ عدد led ((دیود نورانی )) روشنایی لازم برای مطالعه را فراهم میکنه گردن انعطاف پذیر این وسیله میتونه جایی رو که شما برای مطالعه احتیاج دارید روشن کنه.

قیمت این وسیله حدودا ۲۰ دلاره

این محصول ساخت کشور چین هست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 19:32  توسط مهدی | 
adam barfi

بوسیله ی این آدم برفی که به وسیله نور خورشید کار میکند در شبهای زمستان شاد میشوید

بدون نیاز به اینکه سیمی در زمین دفن شود

این آدم برفی در غروب شروع به درخشیدن میکنه

اما نکته ای که برای من یه کم جای سوال داره اینکه این بنده خدا زمستون از کجا میخواد انرژی خورشیدی گیر بیاره ؟

اما در کل چیز قشنگیه مخصوصا برای حیاط یا جلوی درب مغازه ها قیمتش هم حدودا ۲۵ دلاره

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 14:41  توسط مهدی | 
سلام دوست عزیز  امروز براتون چند تا کاریکاتور میزارم امید وارم خوشتون بیاد

 

دوستان اگر دوست دارید سه تا عکس دیگه هم توی ادامه ی مطلب است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 20:52  توسط مهدی | 
سلام دوست عزیز

امروز دو تا حکایت براتون مینویسم امیدوارم که مورد قبول شما دوست عزیزم واقع بشه .

۱. نابیتایی در شب تاریک ، چراغی در دست و سبویی بر دوش در راهی می رفت، فضولی به وی رسید و گفت : (( ای نادان روز وشب پیش تو یکسان است و روشنی و تاریکی درر چشم تو برابر ، این چراغ را فایده چیست ؟)) نابینا بخندید و گفت که : (( این چراغ نه از بهر خود است ، از برای چون تو کوردلان بی خرد است تا با من پهلو نزنند و سبوی مرا نشکنند.))

قطعه

حال نادان را ز نادان به نمیداند کسی          گرچه در دانش فزون از بو علی سینا بود

طعن نابینا مزن ای دم زبینایی زده          زانکه نابینا به کار خویشتن بینا بود

۲.درویشی به در دیهی رسید . جمعی کد خدایان را دید آنجا نشسته، گفت :(( مرا چیزی بدهید و گرنه به خدا با این دیه همان کنم که با آن دیه دیگر کردم)) ایشان بترسیدند ، گفتند (( مبادا ساحری یا ولیی باشد که از او خرابی به دیه ما رسد . )) آنچه خواست بدانند . بعد از آن پرسیدند که : ((با آن دیه چه کردی )) گفت :(( آن جا سوالی کردم ، چیزی ندادند . به اینجا آمدم ، اگر شما نیز چیزی نمدادید این دیه را نیز رها می کردم  و به دیهی دیگر میرفتم))

(عبید زاکانی ، رساله ی دلگشا)

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 19:57  توسط مهدی | 
روزی زیبایی و زشتی در ساحل دریایی به هم رسیدندو به هم گفتند:((بیا در دریا شنا کنیم))

برهنه شدند ودر آب شنا کردند - وزمانی گذشت و زشتی به ساحل بازگشت و جامه های زیبایی را پوشید ورفت .

زیبایی نیز از دریا بیرون امد وتن پوشش را نیافت- از برهنگی خویش شرم کرد و به ناچار لباس زشتی را پوشید و به راه خود رفت .

تا این زمان نیز - مردان و زنان - این دو را با هم اشتباه می گیرند .

اما اندک افرادی هم هستند که چهره ی زیبایی را میبینند و فارغ از جامه هایی که برتن دارد - او را می شناسند . وبرخی نیز چهره ی زشتی را می شناسند - و لباس هایش او را از چشم اینان پنهان نمی دارد.

داستان جمه ها از : جبران خلیل جبران ـ باغ پیامبر و سرگردان

انتشارات کاروان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 21:43  توسط مهدی | 
 
 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

درباره وبلاگ
 


نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
آرشیو موضوعی
فناوری و محصولات جدید
داستان
عکس
دانستنی
حکایت
آموزش
تا انتخابات
پیوندها
اعداد اول
دفتر انشاء یک روستائی
آی تی نوشت
گغته ها و نا گفته ها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM